محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

3681

تاريخ الطبرى ( فارسي )

گويد : در آن وقت از خلع عبد الملك سخنى نياورد . عمر بن ذر نقل گوى مىگفت : كه پدرش آنجا با عبد الرحمن بوده بود كه وى را زده بود و بداشته بود به سبب آنكه وى همه به برادرش قاسم بن محمد پرداخته بود و چون كار مخالفت پيش آمد وى را پيش خواند و مركب داد و جامه پوشانيد و مقررى داد و او نيز با كسان همراه وى بيامد و نقل گوى و سخنور بود . منخل بن حارث عبدى گويد : وقتى عبد الرحمن از سيستان باز آمد عياض بن هميان بكرى را امارت بست داد و عبد الله بن عامر تميمى را امير زرنك كرد ، آنگاه كس پيش رتبيل فرستاد و با وى صلح كرد بر اين قرار كه اگر ابن اشعث غلبه يافت مادام كه هست خراج بر او نباشد و اگر هزيمت شد و سوى رتبيل آمد وى را پناه دهد . خشينة بن وليد عبسى گويد : وقتى عبد الرحمن از سيستان حركت كرد و راه عراق گرفت اعشى بر اسبى پيش روى او مىرفت و شعرى مىخواند به اين مضمون : « بسيار فاصله است ميان آن كس كه « خانه اش در ايوان است « ايوان خسرو كه گلها دارد و دهكده ها « و آنكه در زابلستان بوده است « ثقيف دو دروغپرداز دارد دروغپرداز سلف و دروغپرداز دومين « پروردگارم يك روز يا شب « ما را بر نصف همدان تسلط دهد « تا هر چه بوده تسلى يابد « ما سوى كفرانگر فتنه افكن مىرويم « كه از پس ايمان